تبليغاتX
ستاره نخستین





















ستاره نخستین

وای چقدرسخته وقتی بخوای بعد از مدتها بنویسی

حتی اگه نظر بقیه هم چندان اهمیتی برات نداشته باشه پیش خودت فکر می کنی حالا بعد از این همه وقت باید چیزی بنویسم که لااقل واسه خودم خوشایند باشه.

اون وقته که شروع می کنی به خوندن وبلاگای بقیه و به کنکاش کردن تو مخیله ات تا یه چیزی از خودت در کنی.

می بینی بقیه ی وبلاگ ها هم تعطیلن و خراب.

هر چند هیچ اجباری هم به نوشتن نداری و نمی خوای زورکی بنویسی ولی در تعجبی این همه حرف و تصور رو چرا نمی تونی رو این صفحه بریزی؟!

اون وقته که متنت بعد از مدتها اینقدر هجو در میاد :(

پ.ن:من هم دوست دارم بوی بلال دم غروب را.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت20:41توسط زهره رحمانی پور | |

هر روز و هر روز از صلح می گوید

از کودکان در بند اسارت

از کودکان دربند فقر

از کودکان در بند تبعیض

از کودکان در بند بیماری

از کودکان در بند غم

و من

هر روز و هر روز حرف هایش را به عنوان یادگار برای فرزندان در بند جدائیش بازگو می کنم.



+نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت10:18توسط زهره رحمانی پور | |

با اندکی اغماض از شعر که بگذریم چندان میانه ی خوبی با شاعری ندارم.

اعتراف می کنم که شاید این میانه ی خراب به واسطه ی ذوق و قریحه ی کورمان باشد.

ولی از افتخاراتمان این است که یک شاعر تک مصراعی هستیم

خدا را چه دیدید شاید روزگاری هم این را جزو یکی از قالب های شعری قالب کنیم.

بهترین اثرمان این است (اکثرا هم فقط مصرع دوممان می آید:))))

البت با رینگ نیناش ناش

...............( فی المثل با این مضمون که من نوشدارویی بودم واسه خودم)

                                         تو مرا سم دادی

...............( من واسه خودم کسی بودم و عظمتی داشتم)

                                       تو مرا کم کردی

................(ای دل غافل ما واسه خودمون لس آنجلسی بودیما)

                                     تو مرا بم کردی

..............(یه چیزی تو این مایه ها که ما رو به جام جمشید چه کار تو ما رو تو این هچل انداختی یا اینکه ما اهل کارگزاران و شرق و.... بودیم تو جام جم به دست ما دادی)

                                   تو مرا جم دادی

..............(من لیپتون بودم بی انصاف چرا منو دم دادی آخه)

                                 تو مرا دم دادی

...............(من آهوی وحشی دشت خیالم تو چرا رم کردی)

                                 تو مرا رم دادی

...............(بفرما تو دم در بده ها، دوره دوره ی آخر الزمانه)

                                 تو مرا لم دادی

.............(ما فرفورژه ای بودیم و تو آرلوند،یا اینکه ما سرو بلند بالایی بودیم به اندازه ی یک متر و پنجاه سانت تو قد رعنای ما را خمیده کردی)*

                                    تو مرا خم کردی

...............( ما مفرح بالذات بودیم پیرت بسوزه عاشقی)

                                      تو مرا غم دادی (2 بار )

* هی بچه نخند.فکر بی جا هم قدغن

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت13:1توسط زهره رحمانی پور | |





گوئی برای فرزندانم لحظه ی سال تحویل امسال بوی شام غریبان دارد با این همه شمع که از من

طلب می کنند.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت19:28توسط زهره رحمانی پور | |

گاهی این همه احساس آدم را بی چاره می کند.

مانده ام برای کمی نفرت و کینه دعا کنم یا نه ( ؟  !  .)



+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت10:16توسط زهره رحمانی پور | |







 
 خودمان را کشتیم بس که chicken invaders بازی کردیم:)


+نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت12:22توسط زهره رحمانی پور | |

خدای عزیز یه سوال از خدمتت داشتم!

تو با اینگونه خلق کردن جنس مونث برایشان احترام قائل شده ای یا به اوج ذلت و خواری سپردیشان؟

این نگاه مردان را که آفریدی عامل توجه به ایشان قرار دادی یا وسیله ی هتک حرمت اینان؟

اصلا حرمتی برایمان قرار داده ای که نگران هتکش باشیم؟

تو ما را زیبا آفریدی که دیگران اینقدر زشت به ما بنگرند؟


پ.ن: چرا ذکور را اینقدر زشت آفریده ای و همیشه عطشان؟


+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت10:40توسط زهره رحمانی پور | |

دریغ از یک یادگاری.

تبریک.

تسلیت.

فاتحه.

حتی لعن.


- خیلی وقت است است مطالبم بی تصویر شده اند.

مثل خودم که حتی دیگر تصویر و تصوری برای کسی نیستم.



+نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت23:19توسط زهره رحمانی پور | |

این پست دقیقا چیزی نیست جز: پیشونی منو کجا تو میشونی.

من بعد به اتفاق آرا قرار بر این است که دوستان ما را شونس علی خطاب قرار دهند.

پ.ن: با تشکر از لیلا گلی و رضا  به خاطر روحیه بعد از امتحان شانس.



+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت21:57توسط زهره رحمانی پور | |

"آنکه نخستین بار به روشنایی جهان اندیشید،از خرد خویش(قانون راستی)را بیافرید و برابر قانون ،همواره بهترین اندیشه را پشتیبان است.ای مزدا ،نیروی اندیشه ما را که تا کنون یکسان مانده است بر افراز و بیفزای"

پیشینه تاریخی جشن سده:

در شاهنامه فردوسی درباره پیدایش جشن سده آمده است که:
هوشنگ شاه پیشدادی با گروهی (یک بیانی سد(صد)تن)به شکارگاه رفته بود که در این هنگام مار سیاه و بزرگی را بر سر راه می بیند ،سنگی را به شدت به سویش پرتاب می کند و بر اثر برخورد سنگ خرد به سنگ دیگر جرقه ای می جهد و خار و خاشاک اطراف به آتش کشیده می شود و مار (مظهر مرگ ونیستی و بدی )می گریزد و آتش (مظهر پاکی و راستی و جوشش و پویش )به وجودمی آید .
شاه و همراهان بر گرد آتش به جشن و سرور می پردازند.
_از دیدگاهی دیگر چون 100روز از زمستان بزرگ سپری شود (در زمان قدیم سال به دو فصل تقسیم می شد .تابستان بزرگ 7ماه و زمستان بزرگ 5ماه.100روز اول شامل ماه های آبان،آذر ،دی و 10روز بهمن بود)ایرانیان جشن برگزار می کنند.
زیرا که اوج و شدت سرما سپری شده است و از سوی دیگر فاصله ی این جشن ها تا نوروز 50 شب و 50 روز (100شب و روز)است.
از دید کشاورزی در این گاه باید خار و خاشاک روی زمین کنده شود و درختان هرس شوند و اگر هیزم های مازاد سوخته نشود منبع پرورش انواع آفات می شود و مهمتر آنکه انسان ها پس از خمودگی و خفتگی فصل سرما لازم است که با یک تحرک روانی آماده حرکت و آغاز فصل کاشت شوند.

پ.ن: سده


+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت11:25توسط زهره رحمانی پور | |