|
هر چند زمستان های دیار ما تا مغز استخوانمان را می سوزاند ولیکن صفایی دارد برای خودش.
فکر کنید آدم یه
چیزی حدودیک ساعت و نیم بلکم بیشتر پای این بلاگفا فسفر بسوزونه تا یه مطلب از
خودش در بکنه؛ اون وقت بدون هیچ دلیل قانونی و موجه ای مطلب ثبت نشه یا بعبارتن
اخری بپره:( تازه مطلب هم در
مدح وبلاگ نویسی و واقعه نگاری باشه!
یاد بگیر که تو دیگر تنهایی و زمستان در پیش است پس تمام
خاطرات زمستانی گذشته ات را آتش بزن . یاد بگیر که تو باید تمام فلسفه های زندگی را با تمام
پیچیدگی هایشان در این سن بدانی. یاد بگیر که دیگر زمان خندیدن به جمله ی فروغ برای تو به سر آمده است و تو همانی که فروغ بود حتی تنها تر. یاد بگیر که دیگر کسی برای تو نمانده است. و کسی هم نخواهد ماند. تمام درد تو از نفهمی است. بیاموز زانو زدن در مقابل پیشامد های زندگی را. بیاموز که دیگر کسی را حتی محض کمک نخوانی. بیاموز تمام آن چیزی را که دیگران به دانستنش غره می شوند. بیاموز که دیگر دلت نگیرد تا مجبور نشوی برای کسی درد دل
کنی.چون تو تنها یی. پ.ن:ای بابا تو چقدر نفهمی . بفهم دیگه.
|
About![]()
Archivesتیر 1388فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 Links
گل گندم
کسانی که خود را جراحی کردند |